رونیسی از بهار
فرش سایه ها
یک درخت سیب
تکه ای زمین
رهن کرده است
فرش سا یه را
زیر باغبان
پهن کرده است
کرم کوچکی
سیب سرخ را
گاز می زند
در کنار جو
قورباغه ای
ساز می زند
خواب باغبان
زیر سایه ها
می شود حرام
سیب ناتمام
ساز ناتمام
شعر ناتمام![]()
فرش سایه ها
یک درخت سیب
تکه ای زمین
رهن کرده است
فرش سا یه را
زیر باغبان
پهن کرده است
کرم کوچکی
سیب سرخ را
گاز می زند
در کنار جو
قورباغه ای
ساز می زند
خواب باغبان
زیر سایه ها
می شود حرام
سیب ناتمام
ساز ناتمام
شعر ناتمام![]()
|
کودکی در شهر یزددر یکی از خانوادههای صمیمی و دوست داشتنی در شهر یزد، پسری به نام محمد زندگی میکرد. محمد هنوز کوچک بود که پدر و مادرش را از دست داد و مثل پیامبر که در کودکی پدر و مادرش را از دست داده بود، یتیم شد. محمد، بزرگ و بزرگتر شد و تصمیم گرفت مثل پدر، روحانی شود و درسهای دینی را یاد بگیرد. بعدها محمد برای خودش مردی شده بود و به آقای محمد صدوقی معروف شد. او علم و دانش را خیلی دوست داشت. به همین خاطر به شهر قم رفت. و چون باهوش و درسخوان بود، بعد از چند سال ماندن در قم، معلم بزرگی شد و شاگردهای زیادی تربیت کرد که هرکدام افتخار ایران شدند. محمد کوچولوی شهر یزد، به یاری خدا و تلاش و زحمت خود، توانست موفق شود و در قم به آیت اللّه صدوقی معروف شد.
دوست خوب امام خمینیبچهها! وقتی آیت اللّه صدوقی در قم زندگی میکرد، یک دوست خوب پیدا کرد. این دو دوست همدیگر را خیلی دوست داشتند و درکارهای بزرگ و کوچک، یار هم بودند. اسم دوست آیت اللّه صدوقی، امام خمینی بود. آن روزها امام خمینی با شاه مبارزه میکرد؛ یک مبارزه سخت که سالها طول کشید. آیت اللّه صدوقی هم که دوست وفادار امام بود، همراه امام با شاه مبارزه کرد. او شجاع و نترس بود و در مبارزه مردم بر ضد شاه نقش خیلی مهمی داشت. او بارها به دستور شاه به زندان افتاد و در زندان مورد شکنجه و آزار مأموران شاه قرار گرفت؛ اما او همه این سختیها را تحمل کرد تا انقلاب پیروز شود، روز خوب پیروزی از راه برسد و مردم از دست ظلم و ستم شاه آزاد شوند. این اتفاق افتاد و در بهمن ماه سال 57 آیتاللّه صدوقی به چشم خودش روز قشنگ پیروزی را دید.
مرد مبارز یزددوستان خوبم، سالها پیش که شاه در ایران حکومت میکرد، صدای مخالفت مردم ایران با شاه ظالم از هرجای ایران شنیده میشد. مردم شهرهای مختلف به خیابانها میریختند و بر ضد شاه شعار میدادند. یکی از این شهرها، شهر یزد بود و آیتاللّهصدوقی، رهبری مردم یزد را برعهده داشت. او به همراه مردم یزد، با شاه مبارزه کرد و بعد از پیروزی انقلاب هم در یزد ماند و از طرف امام خمینی، امام جمعه شهر یزد شد. آخرین نمازروزهای جمعه، جمعیت زیادی به سوی مصلای نماز جمعه میآمدند و هنگام ظهر، بعد از شنیدن سخنان آیت اللّه صدوقی، پشت سر او نماز میخواندند. اما در یک روز جمعه، وقت ظهر که خورشید در وسط آسمان میدرخشید آیتاللّه صدوقی برای آخرین بار نماز جمعه را خواند. ناگهان صدای انفجار وحشتناکی به گوش رسید و آیت اللّه صدوقی با لباسی خونین به سوی خدا پرواز کرد. خداوند پاداش همه زحمتها و سختیهایی را که آیتاللّه صدوقی برای اسلام و انقلاب کشیده بود، را به او داد. امروز یازدهم تیر، سالگرد شهادت آیتاللّه صدوقی است. ما این روز را گرامی میداریم و به روح بلند صدوقی، درود میفرستیم.
سومین شهید محراببعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، دشمنان اسلام و ایرن ساکت ننشستند. آنها از راههای مختلف میخواستند به ایران جوان ما، ضربه بزنند و آن را از بین ببرند. عدهای به نام «گروهک منافقین»، تعدادی از افراد مهم و پرتلاش ایران را به شهادت رساندند. آنها دست به ریختن خون روحانیان زیادی زدند. تعدادی از این روحانیان در مسجد و در حال نماز به شهادت رسیدند که آیت اللّه صدوقی، سومین آنها بود؛ به همین دلیل، ایشان به سومین شهید محراب معروف شدند. خبر شهادت او، مردم عزیز ایران را داغدار کرد، دلهای مردم خدادوست را سوزاند، و تنفر مردم از منافقان را بیشتر و بیشتر کرد. (فعاليت تحقيقي منتخب يكي از اعضاي كانون ) |